أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
351
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
campestre L . ( ميمون ، 190 ) يعنى « بيزهوشى » است . ( 2 ) . الماست . واژهء فارسى ، در زبان عربى نيز به كار مىرود ، II , Dozy ، 564 . ( 3 ) . بيوهزا ، نك . يادداشت 1 . 194 . بيش 1 به هندى بش 2 ناميده مىشود . در هند در كوههاى كشمير مىرويد ؛ نام كوههاى محل رويش آن شنكربستاجن 3 است كه در مرز كرناوه 4 [ قرار دارند ] . از ادّشتان 5 پايتخت كشمير تا اين [ محل ] هشتاد كروه يا ميل و ارتفاع كوه سه ميل 6 است . مقدار كشنده [ بيش ] نيم مثقال است . در كتابها [ گفته شده است ] كه بلدرچين از آن مىخورد و فربه مىشود . حبيش مىگويد : موش و بلدرچين [ بيش را ] مىخورند . او ظاهرا چيز ديگرى 7 را [ با واژه ] بيش بيان مىكند . بيش به سعد مىماند ؛ انواع گوناگون آن را با نام طبقهها در ميان هنديان 8 نشان مىدهند كه عبارتاند از : كالدر 9 ، منكن 10 ، شرنك 11 و هلاهل 12 . كالدر بيش سبز است . منكن ، « شودر » 13 ، [ بيش ] سياه رنگ ، شرنك - « برهمن » 14 كه سفيد و كشنده است ، هلاهل - « كشتر » 15 كه زرد رنگ است . مىگويند كه كالكوت 16 به وزن يك دانه جو سريعتر از همه مىكشد ، آن سياه است ، اگر آن را بشكنيم ، سفت است و ميانش سفيد رنگ و داراى سه شاخ است . مىگويند كه « برهمن » به وزن يك دانق كشنده است . از بيش شيرين ، سخت و نهچندان متراكم سرخ فام دو دانق كشنده است . « كشتر » چيزى است بين سفيد و سياه ، سخت است و بخش ميانى تكههاى شكسته سفيد و اطرافش سياه است . از « شودر » بين زرد و سفيد ، نيم درهم كشنده است . از « چندال » 17 يك دانق كشنده است . قسطا 18 مىگويد : [ بيش ] زهرى است كه سريعتر از ديگر زهرها مىكشد و گاهى حتى بوى آن [ انسان را ] از پاى درمىآورد . افشره بيش تازه را به نوك تير مىمالند و آن كشنده است . بيش سه نوع است . همه آنها كشندهاند . نخست « برهمن » سفيد است - بدترين در زيانرسانى ، [ اندامها ] را خراب مىكند و درجا مىكشد . [ نوع ] دوم شبيه شاخكهايى است كه در سنبل معطر ديده مىشود ، اين چوب نازك به اندازه نيم انگشت با نقطههاى كوچك سفيد و درخشان شبيه طلق ريزريز شده است . [ نوع ] سوم در سنبل معطر ديده مىشود و چوبى است به اندازهء يك انگشت و همانند « نى فارسى » بندبند است .